چای
تاريخ : دوشنبه 19 خرداد1393 | 16:28 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 898 - یکشنبه 18 خرداد 1393}

 

یک استکان، یک فنجان، یک لیوان هیچ فرقی نمی کند. فقط باید راس ساعت هفت صبح از چای پر شود. چای به رنگ عقیق با عطر بهار نارنج و طعم خورشید. و خیال لبخند شیرین تو از نوشیدن تلخی اش که در دلم قند آب می کند. همین چای ثابت می کند که فاصله ها برداشتنی است حتی در خیال. حتی فقط به قدر حجم یک استکان، فنجان یا لیوان. هیچ تفاوتی ندارد که تو در طبقه دوم از یک ساختمان بزرگ فقط یک خیابان بالاتر از این خانه که من هستم باشی. یا در گوشه ای از یک خانه جمع و جور در کوچه خلوت و به اندازه چند بزرگراه کوچک و بزرگ دور از من. فرقی ندارد سر حال و آماده باشی یا خواب آلوده و آشفته. وقتی آنجا پشت میز کوچک آشپز خانه راس ساعت هفت صبح چایت را می نوشی و با اولین جرعه لبخند می زنی من همین جا کنار پنجره فنجانم را از چای پر می کنم و می نوشم. و با اولین جرعه به شیرینی خیال لبخند تو در دلم به قدر یک مزرعه نیشکر قند آب می شود. همین چای ثابت می کند که فاصله ها از میان برداشتنی است. و من هر روز هفت صبح یک استکان معجزه می نوشم.

 

متن خوانی آقای صالح میرزا آقایی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

لانه پرنده ها
تاريخ : دوشنبه 19 خرداد1393 | 16:27 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 898 - یکشنبه 18 خرداد 1393}

 

آیا می دانید پرندگان هم مثل انسان ها خانه های معمولی یا عیان دارند؟ این کشف خودم است. مثلاً بعضی از لانه های پرندگان بسیار مجهز هستند و در ساختمان هایشان از پشم، مو یا پر استفاده شده. اما بعضی هایشان هم بسیار ساده هستند. لانه پرستو ها شبیه یک فنجان گِلی است. لانه دارکوب ها سوراخی در درخت است. خانه قمری ها چسبیده به برگ هاست. حتی لانه بعضی هایشان قدیمی و متعلق به پرنده های دیگر بوده است. بعضی هایشان هم بی خانمان هستند. و به خاطر همین ما همیشه یک جعبه چوبی به دیوار حیاط خانه مان نصب است. تا بلکه تعدادی از این پرندگان بی خانمان را سامان داده باشیم. فقط گاهی نگران دسته ای از پنگوئن ها هستم که لانه نمی سازند. یعنی بلد نیستند بسازند. شاید چون خود من خیلی سرمایی ام. اینها را برای خودم می بافم تا بگویم که اختلاف طبقاتی در میان پرندگان هم هست. پس نا امید نشو.  شاید کسی هم نگران تو باشد یا در فکر محیا کردن خانه ای مثل همان جعبه چوبی روی دیوار ما. لانه مهم نیست. من دلم می خواهد آشیانه داشته باشم.

 

متن خوانی آقای میثم زمان آبادی (مجری)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

قطار
تاريخ : دوشنبه 19 خرداد1393 | 13:4 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 898 - یکشنبه 18 خرداد 1393}

 

وقتی برای دیدنت تمام واگن ها را پشت سر هم قطار می کردم و با صدای سوت قطار هزار و یک بار دلم می لرزید. وقتی فاصله را خط به خط می آمدم. تنها به یک شوق به یک خواسته و به یک مسیر. وقتی هر بار تعداد قدم هایت را روی سنگ فرش های خیابان منتهی به راه آهن با خودم مرور می کردم و نبودی. وقتی هر بار به رفتنت رسیدم و هر بار با رسیدنم رفتی. دیگر چاره ای نبود جز قبول دلتنگی و تلقین یک جمله بیهوده برای دلداری دلی که نگران سرنوشت حرف های نگفته اش بود. چقدر دلتنگی از تو طلب دارم و چقدر دوست داشتن به من بدهکاری. اما تقصیر تو نیست. خشت خشت خانه ای که کنار این ریل ها بنا شد و روزهایی که به اشتباه به تقویمم گره خورده اند. تو مسافری که همیشه نبود یا شاید هم همیشگی نبود. انگار با تمام این قطار ها تبانی کرده بودی که بد موقع رسیدنم را سوت بکشند. دیر یا زود؛ من سال هاست با سوت ممتد قطار های این مسیر دلهره می گیرم. کاش وقتی می رسیدی و وقتی می رسیدم که ایستگاه دلش برای قدم های مان لک زده باشد.

 

متن خوانی خانم شبنم فرشاد جو (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

نگاه
تاريخ : دوشنبه 19 خرداد1393 | 13:1 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 898 - یکشنبه 18 خرداد 1393}

 

چشم من نه مثل دیده سهراب، شسته و پاک است، نه همچو چشم اسفندیار، روزن هلاک. نگاهش را وام دار دلی بازیگوش است که حق خود می داند هفته ای یک ساعت دنیا را آن طور که دوست دارد بپندارد، نه آنگونه که هست. نگاهی شوخ و شنگ و امیدوار که از هزارتوی تار، کور سو می جوید و می یابد و دل خوش می کند. نه به سرمستی و خام دستی؛ به نظر بازی. چشمی که هرگز فراموش نمی کند نباید نگاهش را از آسمان بردارد.

 

متن خوانی آقای امیر علی نبویان


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, امیر علی نبویان, رادیو هفت

معجزه عشق
تاريخ : یکشنبه 18 خرداد1393 | 12:24 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 897 - شنبه 17 خرداد 1393}

 

دیگر نگران نیستم. نه غصه دیروز را می خورم و نه از فردا قصه های نگران کننده می سازم. دیگر چقدر باید بگذرد تا نخواهم بدهکار این دقیقه ها بمانم. آرامم. یک آرامش عمیق با یاد تو در تمام لحظه هایم نشسته است. در تیک تاک موزون ساعت و حرکات نا موزون سایه های پشت پنجره. در سکوت بلند خانه و همهمه آرام خیابان. در گرمای اتاق و سردی کوچه. در شادی آسمان و اندوه زمین. بودن تو، داشتنت دلیل محکمی است برای لبخند، برای دلخوشی، زندگی. برای ایمان به تحمل تمام سختی ها و عبور از تمام فراز و نشیب ها. همین که می دانم هستی که جایی نزدیک زیر آسمان همین شهر نفس می کشی و جایی امن برای من در زندگی ات کنار گذاشته ای دلم را آرام می کند. دلم را آرام می کند به اینکه داستان من به خوب ترین قسمتش رسیده. نگاه زلال و خنده های نابت دیگر چشم و گوشم را اسیر هیچ رنگ دلواپسی و آهنگ دلتنگی نمی کند. می بینی؟ چقدر ساده می شود فهمید که دنیا چه جای قشنگی برای زندگی است که یک حضور می تواند همه چیز را زیبا و پر از امیدواری کند. آرام، دلنشین، خواستنی. و چقدر ناب است اعتماد به چیزی شبیه معجزه. معجزه عشق. مگر حس خوشبختی چیزی غیر از این است؟

 

متن خوانی آقای سروش صحت (کارگردان)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

عادت ها
تاريخ : یکشنبه 18 خرداد1393 | 12:22 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 897 - شنبه 17 خرداد 1393}

 

مهمان اتاق رو به باغچه ام

تماشا کن

درخت، شادی صبح خود را

روی دستش گرفته است

درختی که نه میوه آورده است

و نه حتی سایه انداخته است

اما ناگهان در این هفته

تعجب زیبایی شده است

برای رهگذران پیاده رو ها

درختی که نخست گل می دهد

و سپس برگ

و من از او آموخته ام

که چکونه عادت ها را به خاطر عشق

پس و پیش کنم

و عبارت ها را به خاطر شعر

 

«مفتون امینی»

 

شعر خوانی آقای رشید کاکاوند


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رشید کاکاوند, رادیو هفت

هایکو
تاريخ : یکشنبه 18 خرداد1393 | 12:18 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 897 - شنبه 17 خرداد 1393}

 

زندگی عمودی است

مرگ افقی

ما فقط نود درجه را تجربه می کنیم

***

رد پایت را می شناسم

حتی روی دریا

ساحل به دریا سفر کرد

جزیره شد

 

برگرفته از مجموعه «درختی که می دود» اثر پرویز بیگی حبیب آبادی

 

شعر خوانی آقای رشید کاکاوند


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رشید کاکاوند, رادیو هفت

غزل حافظ
تاريخ : یکشنبه 18 خرداد1393 | 12:12 | نویسنده : هومن

 {برنامه شماره 897 - شنبه 17 خرداد 1393}

 

دادگرا، فلک تو را جرعه کش پیاله باد              دشمن دل سیاه تو غرق به خون چو لاله باد

زلف سیاه پرچمت، چشم و چراغ عالم است     جان ز نسیم دولتش در شکن کلاله باد

ای مه برج معدلت، مقصد گل ز آدمی              باده ی صاف دائمت در قدح و پیاله باد

چون به هوای قامتت زهره شود ترانه ساز        حاسدت از سماء آن همدم آه و ناله باد

نُه طبق سپهر و آن قرصه سیم و زرکه هست    از لب خان حشمتت سهل ترین نواله باد

دختر فکر بکر من همدم صحبت تو شد              مهر چنین عروس را هم به کفت حواله باد

مقصد من در این غزل حجت بندگی بوَد            لطف عبید پرورت شاهد این قباله باد

حافظ اگر به وصل تو شاد نشد زهی غمی        در غم هجر روی تو مونس غم چو لاله باد

 

حافظ خوانی آقای رشید کاکاوند


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, حافظ خوانی, رشید کاکاوند, رادیو هفت

مارک دو پلو
تاريخ : جمعه 12 اردیبهشت1393 | 18:13 | نویسنده : هومن
جلد دوم سفر نامه های آقای منصور ضابطیان در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران با عنوان:

مارک دو پلو




نشر مثلث: سالن شبستان - راهرو 25 غرفه 8.


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, رادیو هفت

دلتنگی
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 14:10 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 881 - شنبه 24 اسفند 1392}


دلتنگی که به سراغت بیاید بی آنکه بدانی آرام آرام غرق می شوی در خاطرات دور و نزدیک. بی آنکه بخواهی، دست به کارهای عجیب و غریب می زنی. پایت باز می شود به هرچه خیابان و کافه که سنگ فرش ها و میز هایش برایت ردی آشنا دارد. نگاهت می چرخد در فنجان های خالی قهوه که حتی گوشه ای از راز آن دل بی قرار هم درونش جا نمی شود. حواست می رود پی کلمه به کلمه از غزل های حافظ. به دنبال رد و نشانی از یک خبر، یک مسافر، یک لبخند. دلتنگی که به سراغت بیاید ساعت ها می ایستی کنار پنجره و زل می زنی به انتهای نا معلوم خیابانی که منتظر رسیدن هیچ عابری نیست. چشم می دوزی به شاخ و برگ گل های بی رمق قالی که هیچ نسیمی آنها را به شوق نمی آورد. دلتنگی که بیاید و روی دلت بنشیند ساده ترین لبخندت را به یک لحظه بودن کسی وصل می کنی که تمام عاشقانه هایت را به قصه های پر انتظار تبدیل کرد. قصه هایی که در گوش ماه می خوانی و باز هم به امید دیدن رنگین کمان فردا، تمام شب را زیر نگاه مهتابی اش آرام می باری.


متن خوانی خانم آزاده زارعی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

ترکیب بند وحشی بافقی
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 14:6 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 881 - شنبه 24 اسفند 1392}


دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟

سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه رویی بودیم

بسته سلسله ی سلسله مویی بودیم


...


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رشید کاکاوند, رادیو هفت

ادامه مطلب
گم شده
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 14:4 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 881 - شنبه 24 اسفند 1392}


گم شده ام از همین امروز صبح. دقیقاً از همان لحظه ای که مادر برای خانه تکانی عید، گلدان روی میزم را جابجا کرد و شال گردن رنگی محبوبم را همراه تمام لباس های زمستانی به صندوقچه ی چوبی سپرد. حالا تا زمستان بعد اگر دوباره بیایی، اگر دوباره برف بیاید چه می شود؟ لابد مثل قهرمان قصه های خیالی من از راه می رسی و تمام این دلخوشی های کوچک را از صندوقچه ی چوبی مادر بیرون می آوری یا برای دلگرمی من باز هم به حافظ می سپاری تا تمام فال هایم را ختم به خیر کند. و یا... بگذریم.... شیشه های پنجره امشب شفاف تر از شب های گذشته سکوت کرده اند. فنجان چای روی میز. انگار حواست نبود. من که چای نمی خورم. هنوز نیامده باز شروع کردی؟ ببین. دوباره برگشتم به روزهای سابق و من همان دختر خیالاتی ای شدم که حتی از همین جمله های ساده توقع معجزه دارد. همانی که گوشش پر شده از صداهای خیابان های بدون تو. پس لطفاً تا زمستان بعد اگر حواست بود این حرف ها رو مرور کن. شاید چیزی که دوست داشتم بگویم و نشد را فهمیدی.


متن خوانی خانم پرستو صالحی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

تو بیایی
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 14:2 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 881 - شنبه 24 اسفند 1392}


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعید اند         سال ها هجری و شمسی همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند         چشم های نگران، آینه ی تردیدند

نشد از سایه خود هم بگریزند دمی               هرچه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون بجز سایه ندیدند کسی در پی خود        همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار               باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند       کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است     فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ثانیه ها، ساعت ها                از همین روز، همین لحظه، همین دم، عیدند


شعر خوانی آقای سروش صحت (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رادیو هفت

بوی عیدی
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 14:0 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 881 - شنبه 24 اسفند 1392}


بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولَک

ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خش شده لای کتاب

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

بوی باغچه، بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی، هوس یه آب تنی

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا بهار و باور می کنم


شعر خوانی آقای رشید کاکاوند


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رشید کاکاوند, رادیو هفت

طعم جایزه
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 13:59 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 880 - پنجشنبه 22 اسفند 1392}


فرق می کند جایزه را از چه کسی گرفته باشی. معلم، دوست، پدر، مادر یا هر کس دیگری. دلیلش هم مهم است. اینکه چرا و برای چه این شانس نصیب تو شده. راستش، طعمش هم فرق می کند. گاهی یک شاخه گل می تواند از جایزه نوبل هم شیرین تر باشد. و این احساس را به تو ببخشد که تمام دنیا در دستان توست. گاهی درست برعکس. با هزاران هزار تندیس و جایزه ی نقدی و غیر نقدی دیگر جای خالی یک سری چیزها پر نمی شود.

کنارم نشسته بود. دستانش را در هم قفل کرده بود و با چشم های بسته زیر لب دعا می خواند. حال خوبی داشت. می خندید. اما وقتی اسمش را به عنوان نفر اول اعلام کردند، وقتی جایزه اش را گرفت، بغض کرد و گفت: باز هم دعام کردی؟ باز هم حواست بهم بود؟ حتی حالا که خودت نیستی تا شریک شادی هام باشی؟ چشم هایم پر از سوال بود. فهمید. انگار خودش دستگیرش شده بود. نگاهی به چهره ی متعجب من انداخت و گفت: با مادرم بودم. خیلی دوست داشت موقع گرفتن این جایزه کنارم باشه اما کاش می شد. کاش می شد این جایزه رو با یک لحظه بودنش تاخت بزنم. جایزه دیر رسیده بود. انقدر دیر که دیگه طعمش عوض شده بود.


متن خوانی خانم لیلا بلوکات (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, لیلا بلوکات, رادیو هفت

جایزه یا هدیه؟
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 13:58 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 880 - پنجشنبه 22 اسفند 1392}


از من پرسید: این یادگاری ها را هدیه گرفته ای یا اینکه به تو جایزه داده اند؟ با خودم فکر کردم: مگه فرقی داره. گفتم: به هر حال حالا که توی قفسه کمد منه. مگه فرقی هم میکنه؟ گفت: خیلی تفاوت میکنه. هدیه یعنی چیزی که کسی با همه ی محبتش به تو داده باشه. اما جایزه یعنی چیزی که تو به خاطر انجام دادن کاری می گیری. راستش رو اگه بخوای اگر اینا جایزه باشن تو حتماً هزینه هاش رو خودت پرداخت کردی، لطفی نداره! تازه جایزه را حتماً یک نفر که بالاتر از تو باشه به تو میده اما هدیه یعنی چیزی شبیه ارتباط دو دوست. خدای من، چه ماهرانه توانست با زبان تیزش زخم بیندازد به جان همه ی باور های من. همه ی آن یادگاری ها را برای موفقیت هایم در زندگی جایزه گرفته بودم. و چه چیز مهم تر از این که با دیدنشان احساس خوبی داشتم. جواب دادم: جایزه یعنی، ببین، از تو رضایت دارم و آدم های از خود راضی هیچ وقت شیرینی این جمله را درک نمی کنند.


متن خوانی آقای پندار اکبری (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

جایزه ام باش
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 13:56 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 880 - پنجشنبه 22 اسفند 1392}


من برای داشتنت با خودم مسابقه گذاشته ام. حالا که برنده شده ام اگر تو جایزه ام نباشی پس چه کسی باشد؟ در عصبانی شدن های بی دلیلت، منِ معمولی می گفت: تو هم داد بکش، و منِ عاشق به سکوت و لبخند دعوتم می کرد.

در همه ی دقایقی که می دانستم داری به من دروغ می گویی من معمولی وسوسه ام می کرد مچت را بگیرم و من عاشق دلش می خواست به تو فرصت بدهد که برگردی و همه ی حقیقت را توضیح بدهی. همیشه وقتی بی خبرم می گذاشتی می شد که قید بودنت را برای همیشه بزنم اما وجه عاشق روحم نگهم می داشت. من به خاطر خواستن تو یک عمر با خودم جنگیدم. حالا که هستی کم نگذار. جایزه ام باش. باید فکر کنم تو اجر زجری هستی که بردم. زجر دوری. باید بفهمم پاداش کاش هایی هستی که نگفتم. جایزه ی همه ی صبوری ها. همه ی خوب دیدن ها. مردم جایزه هاشان را می گذارند جایی که توی چشم باشد. اما تو بیا و گوشه ی دلم پنهان شو. آنقدر سخت به دست آمده ای که تاب نمی آورم همه ی نگاه های جهان را.


متن خوانی خانم الهام جعفر نژاد (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

جایزه ارزشمند
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 13:54 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 880 - پنجشنبه 22 اسفند 1392}


به دنبال پیدا کردن یک دفترچه ی یادداشت، داشتم تمام کتابخانه ام را زیر و رو می کردم که چشمم به آن کتاب خاص با جلد سبز رنگ افتاد: «پرنده ای به نام آذرباد». کتابی که معلم انشای پنجم دبستان در آخرین روزهای کلاس به من جایزه داده بود. اما من هرگز لای آن را هم باز نکرده بودم. از او دلگیر بودم. سختگیر بود و همیشه بدترین نمره را به من می داد! حتی به انشاء های من که همه می گفتند عالی است و او می گفت که به درد نمی خورد. هرچه هم تلاش می کردم هیچ وقت راضی نمی شد و ایراداتی می گرفت که من سر در نمی آوردم. کتاب را برداشتم و ورق زدم. برگ هایش به زردی می زد. بعد از آن همه سال هنوز علاقه ای به خواندنش نداشتم. خواستم سر جایش بگذارم که توجهم به صفحه ی اول کتاب جلب شد. خط معلمم را شناختم. خلاصه و کوتاه برایم نوشته بود: شاید روزی نویسنده شدی و به همه گفتی من همانم که انشاء هایم به هیچ دردی نمی خورد. این کتاب را با دقت بخوان. جایزه ای است برای آن همه نوشته های به درد نخور. و نیز به پاس تلاش بی پایان تو برای بهتر نوشتن. فراموش نکن به تمرین ادامه بده. بی اراده شروع به خواندنش کردم. بی نظیر بود. قلبم فشرده شد. اگر همان موقع این جملات را دیده بودم و کتاب را خوانده بودم شاید اتفاقات دیگری برایم می افتاد. باید باز بنویسم. تمرین کنم و بنویسم. به پشت گرمی جایزه ی معلم سختگیرم. جایزه ای ارزشمند که قدرش را کمی دیر دانستم.


متن خوانی آقای عارف لرستانی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

جایزه
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 13:52 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 880 - پنجشنبه 22 اسفند 1392}


دل توی دلم نیست که جایزه ام چه می شود. جایزه ای که وعده اش را داده اند، جایزه ای در شکیبایی همه ی روزهای کوتاه، همه ی شب های بلند. من، تو را جایزه می خواهم که نگاهت امید همیشگی ام بود و خاطره ات جایی داشت کنار دل دل لحظه هایم. در این پایان زمستان که هوا خوب است و بهار دارد لحظه به لحظه نزدیک می شود کمی تو، کمی محبت، کمی آرامش جایزه ی ماست اگر دستمان را بگیرید. ما به آینده خوش بین هستیم.


متن خوانی آقای منصور ضابطیان


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, منصور ضابطیان, رادیو هفت

هیچ وقت غروب را برای رفتن انتخاب نکن
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 13:46 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 879 - چهارشنبه 21 اسفند 1392}


هیچ وقت غروب را برای رفتن انتخاب نکن. غروب بی رحم ترین حسرت را با خود دارد. پشت سرت راه می افتد و با یک قلم موی سرخ رد پاهایت را پاک می کند و همین می شود که هیچ اثری از تو نمی ماند. شک نکن فراموش می شوی اگر رد پایی نباشد. اگر خاطره ای به جا نگذاشته باشی و یا اگر به فاصله ای اجباری تبعید شده باشی. شب، پس از تو با تمام لحظه های سردش دلت را می سوزاند و تو می مانی و کوله باری خالی رو به راهی که تا چشم کار می کند جاده است. برو... برو اما از من به تو نصیحت حتی اگر مجبور هم بودی هیچ وقت... هیچ وقت... هیچ وقت... غروب را برای رفتن انتخاب نکن.


متن خوانی آقای شاهین شرافتی


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, شاهین شرافتی, رادیو هفت

  • جوک جدید
  • ایران ماهی