استخاره
تاريخ : شنبه 14 تیر1393 | 19:2 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 921 - شنبه 14 تیر 1393}

 

نه گل صد برگ دارم که پر پر کنم و نه سکه ای زمین می اندازم که شیر بیاید یا خط. مانده ام بین دو راهی و نمی دانم جواب سوالاتم را باید از توی کدام پیچ این زندگی بیرون بکشم. وقتی که قرار است بین بد و بد یک گزینه را انتخاب کنی دلت می خواهد زمین دهان باز کند و تو را با همه سر در گمی هایت فرو ببرد. این بیچارگی وقتی که می خواهی از بین خوب و خوب هم فقط یکی را برداری به سراغت می آید. این طور وقت ها به شکل عجیبی دوست دارم برگردم به دوران کودکی. به آن زمان که یک بزرگتر برایم تصمیم می گرفت و بهترین را می خواست. اگر روز اول مدرسه ام، دل به دل گریه های من می دادند و مرا به خانه بر می گرداندند... اگر آن شبی که دمای بدنم داشت سی و نه را هم رد می کرد... فوبیای مرا از تزریق آمپول جدی می گرفتند... نمی توانم این جمله ها را کامل کنم. درست مثل قدم آخری که نمی توانم بردارم. خدایا به سن و قد و هیکلم نگاه نکن. خیال کن من هنوز همان موجود نحیف و کوچکم که تو باید دستش را بگیری. من چشم هایم را می بندم، تو چراغ را روشن کن.

 

متن خوانی آقای مجید آقا کریمی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

برخیز
تاريخ : شنبه 14 تیر1393 | 18:59 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 921 - شنبه 14 تیر 1393}

 

برخیز تا پروانه ها از خواب برخیزند                نیلوفران از بستر مرداب برخیزند

امواج دریا را بشوران تا بیاشوبند                   گرداب در گرداب در گرداب برخیزند

با خنده هایت باز جادو کن پری ها را              تا چون زنی دیوانه در مهتاب برخیزند

موهایشان را دست باد صبح بسپارند             آهسته از زیر پتوی خواب برخیزند

خم کن سرت را تا به شوق بوسه هایت باز     این دخترانِ تا کمر در آب برخیزند

قدیسه های معبد شب با تماشایت               از زهد برگردند و از محراب برخیزند

از ابرها بیرون بیا تا بچه ماهی ها                  با دیدن عکس تو در تالاب برخیزند

«پانته آ صفایی»

برگرفته از کتاب «حس مشترک» به کوشش امید صباغ نو.

 

شعر خوانی آقای رشید کاکاوند


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رشید کاکاوند, رادیو هفت

بخشش برای یک عمر
تاريخ : پنجشنبه 12 تیر1393 | 20:14 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 920 - پنجشنبه 12 تیر 1393}

 

از بس که بخشیدن را خوب بلدی راه را برای من بسته ای. اما من در عمق چشمان تو گیر کرده ام. نمی خواهم با گفتن «بخشیدمت» مرا از سر خود باز کنی. می توانی مرا در لحظه ببخشی اما من بخشش تو را برای یک عمر می خواهم. برای بخشیدن هم کافی است از دلخوری هایت حرف بزنی و این فرصت را به من دهی تا گرد آن ها را از عمق جانت پاک کنم. مرا ببخش ولی خطا هایم را فراموش نکن. من کوله بار غرورم را زمین گذاشته ام تا بار دلخوری های تو را به دوش بکشم. می ترسم روزی در میانه های راه، بار گذشت هایت سنگین شود و از به دوش کشیدن خطا هایم خسته شوی. می ترسم به اینجا که رسیدی انتخابت این باشد که مسیر را عوض کنی تا با من همسفر نباشی. برای شروع بگذار اعتراف کنم دیروز تقصیر من بود. بگو چه کارش کنم تا درست شود. بگو کجای کار را دوست نداشتی. تو فقط حرف بزن. می خواهم بخشیدن هایت را به دوست داشتنم بدل کنم. می خواهم یاد بگیرم آن قدر دوستت داشته باشم که قبل از اینکه چیزی بگویی تو را ببخشم.

 

متن خوانی آقای امیر محمد زند (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

بخشیدمت
تاريخ : پنجشنبه 12 تیر1393 | 20:12 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 920 - پنجشنبه 12 تیر 1393}

 

امروز خیالم راحت شد. دیگه کسی نبود خواب هامو بگیره و کابوس تحویلم بده. کسی نبود خودشو تو چشمای این و اون پنهان کنه و انعکاس تصویرش تو آینه بشه ملکه عذابی الیم. امروز هوایی تو ریه هام جریان پیدا کرد به دور از خاطرات کهنه و بدون ترس از روبرو شدن با تو. تویی که خیلی وقت پیش باید سپرده می شدی به نقطه ای نامعلوم و دور از ذهن.

امروز بخشیدمت. با اینکه می دونستم سخته گذشت از اون همه گذشته. اما باید یکی رو انتخاب می کردم. آرامش یا کابوس. پس عجیب نبود انتخاب راهی که مدت هاست دلتنگشم. سال ها بعد وقتی به این روز ها فکر کنی بدون شک کسی رو به خاطر میاری که یه غروب داغ تابستون برای همیشه آب پاکی رو روی کابوس هایی که ساخته بودی ریخت و تو رو بخشید. کسی که دیگه هر چی با خودش کلنجار میره چیزی از اون روز های سخت یادش نمیاد به جز یه اسم. و یه تصویر سیاه از یه گذشته فراموش شده. بخشیدمت. بخشیدمت و این آرامش شاید بهترین انتقامی بود که می شد از اون روزها گرفت.

 

متن خوانی خانم شبنم معززی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

راحت ببخش
تاريخ : پنجشنبه 12 تیر1393 | 20:8 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 920 - پنجشنبه 12 تیر 1393}

 

حافظه ام را درجه بندی کرده ام. قوی، متوسط، ضعیف. حافظه نیرومند را گذاشته ام برای خوبی هایت. باور نمی کنی؟ می خواهی بگویم تا به حال چند بار لیوان آب خنک دستم داده ای؟! حتی حواسم به تکه های یخی که به خاطر من اضافه کرده ای هم بوده. داشتم می گفتم... حافظه ام وقتی در سطح متوسط کار می کند که قرار است خوبی های خودم را به یاد بیاورم. حفظ اندازه اش خیلی سخت است. باید کار های مفیدم را طوری توی ذهنم مرور کنم که نه رنگ و بوی منت به خودش بگیرد و نه از آن طرف احساس کنم سادگی هایم دارد پیچیده می شود. و اما حافظه ضعیف... این یکی را خیلی دوست دارم. هر چه ضعیف تر می شود آرامش بیشتری می گیرم. راحت می بخشم. نمی گذارم هیچ کینه ای توی قلبم بماند. حالا بدی های تویی که برایم خیلی عزیزی و حتی بدی های هر آدم هفت پشت غریبه هم زود از یادم می رود. احساس می کنم پیر نمی شوم. دلم دریاست و در چشم هایم آسمان خانه دارد. تو هم بعضی وقت ها فیتیله حافظه ات را بیاور پایین. راحت ببخش.

 

متن خوانی خانم الهام کردا (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

بخشیدن
تاريخ : پنجشنبه 12 تیر1393 | 19:24 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 920 - پنجشنبه 12 تیر 1393}

 

قوی ترین آدم دنیا هم که باشی گاهی از پس بعضی چیز ها بر نمی آیی. چیز هایی که شاید هیچ کس نبیند و بزرگی اش را حس نکند. قوی ترین آدم دنیا هم که باشی گاهی بعضی چیز ها برایت آنقدر وزن می گیرند، آنقدر در دلت سنگینی می کنند که فکرش را هم نمی کنی روزی بتوانی فراموششان کنی. به خیالت هم نمی رسد روزی بیاید که آن همه سنگینی رسوب کرده در قلبت شسته شود، پاک شود. و دیگر لبخندت را زمین گیر غمی کهنه نکند. قوی ترین آدم دنیا هم که باشی گاهی می بینی فعلی به سادگی «بخشیدن» چقدر سخت است. سخت تر از تمام کارهای سخت دنیا. حتی سخت تر از فراموش کردن، کنار آمدن. سخت تر از تحمل دلتنگی و درد دل کردن. می بینی بخشیدن چقدر نیرو می خواهد که با خودت کنار بیایی و تمام آن کار های سخت را با هم انجام دهی. تا شاید بتوانی قدم در راه بخشش بگذاری. گذشتن از دیوار خاری که یک روز جایی درست سر راه نگاه پر اعتمادت به زندگی ساخته شده و تمام رویا هایت را زخمی کرده آسان نیست. اما اگر بتوانی از آن عبور کنی. بخشیدن خیلی سخت است اما به سبک شدن دل، به یک لبخند آسوده می ارزد نه؟

 

متن خوانی آقای سینا رازانی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

می خوام ببخشمش
تاريخ : پنجشنبه 12 تیر1393 | 19:21 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 920 - پنجشنبه 12 تیر 1393}

 

رفته بودم امامزاده و جلوی ضریح قدیمی نشسته بودم و نگاه می کردم به زنی که گریه می کرد. اشک هاش می ریخت رو گونه هاش و چادر حریر قشنگش تا شده بود زیر دستش. می گفت: «خدایا کمک کن که ببخشمش. خدایا می خوام ببخشمش. منو اسیر کینه نکن. نجاتم بده.» من اما حیرون نشسته بودم و نگاش می کردم. چقدر قشنگ راز و نیاز می کرد. با خودم شمردم. لحظه های دلتنگی خودمو، دلخوری هامو، دلسردی هامو. هزار تا بودن. هزار هزار تا. بخشیده بودمشون یا نبخشیده بودم؟ گذشته بودم از دلخوری هام یا نه؟ خدایا کمک کن که ببخشم. که این بار سنگین، این زنجیر رو به دوش نکشم. همین زنجیری که وصلم می کنه به آدمایی که به من ظلم کردن. دلمو شکستن. زنجیرشون اما پر منو بسته. دل منو خسته کرده. با خودم می شمردم. چند تا زنجیر پاره کردم؟ چند بار پریدم؟ چند بار دیگه طاقت پریدن دارم؟ «خدایا واگذارشون می کنم به تو. من بخشیدم. من از حق خودم گذشتم. گرچه دلم سوخته.» زن اینو می گفت. درست جلوی ضریح طلایی گریه می کرد و من نگاش می کردم. چقدر گریه اش روشن بود.

 

متن خوانی خانم فرناز رهنما (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, فرناز رهنما, رادیو هفت

مناجات 5
تاريخ : پنجشنبه 12 تیر1393 | 19:19 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 920 - پنجشنبه 12 تیر 1393}

 

خدابا مرا در خردسالی در نعمت ها و احسان خویش پروریدی و در بزرگی نامم را بر سر زبان ها بلند کردی. پس ای که در دنیا مرا به احسان و فضل و نعمت های خود پروریدی و برای آخرتم به عفو و کرم بشارت فرمودی. ای مولای من، شناسایی ام به تو، راهنمای من به سوی توست. و محبتی که به تو دارم شفیع من است به درگاهت. و من از راهنمایی کردن این دلیلم به سوی تو مطمئنم و از پذیرفتن شفیعم از جانب تو آسوده خاطر.

 

متن خوانی آقای بهادر زمانی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

بی عشقی
تاريخ : سه شنبه 10 تیر1393 | 17:53 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 918 - سه شنبه 10 تیر 1393}

 

ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من

و گرنه همچو نخل تور، آتش می چکید از من

ز بی دردی دلم شد پاره ای از تن، خوشا عهدی

که هر عضوی چو دل از بی قراری می تپید از من

به حرفی عقل شد بیگانه از من عشق را نازم

که با آن بی نیازی ناز عالم می کشید از من

چرا برداشت آن ابر بهاران سایه از خاکم

زبان شکر جای سبز دائم می دمید از من

نگیرم رو نمای گوهر دل هر دو عالم را

به سیم قلب نتوان ماه کنعان را خرید از من

تو بودی کام دل ای نخل خوش پیوند جانم را

نپیوندد به کام دل تو را هر کس برید از من

ز بس از غیرت من کشتگان را خون به جوش آمد

چراغان شد ز خون تازه، خاک هر شهید از من

ز انصاف فلک دل سرد غواصی شدم صائب

ز بس گوهر برون آوردم و ارزان خرید از من

«صائب تبریزی»

 

شعر خوانی خانم اندیشه فولادوند (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رادیو هفت

مناجات 3
تاريخ : سه شنبه 10 تیر1393 | 17:48 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 918 - سه شنبه 10 تیر 1393}

 

به راستی می دانم که در پناهندگی به جود و کرمت، خشنودی به قضا و قدرت، عوضی است از جلوگیری کردن بخیلان و گشایشی است از احتیاج، بدانچه در دست دنیا طلبان است. و به راستی کوچ کننده به درگاهت راهش نزدیک است و مسلماً تو از خلق خود در حجاب نشوی. مگر آنکه کردارشان میان تو و آنها حجاب شود.

 

متن خوانی آقای بهادر زمانی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

هر صبح
تاريخ : دوشنبه 9 تیر1393 | 22:3 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 917 - دوشنبه 9 تیر 1393}

 

 

هر صبح با نگاه آفتابی بیدار می شوم که می دانم قبل از من چشم هایت را با لبخندی بیدار کرده است. هر صبح با صدای کبوترانی بیدار می شوم که نامت را دهان به دهان تکرار می کنند. هر صبح بیدار می شوم و خواب هایم را در قلبم می کارم تا ریشه کنند و شاخه دهند. بلند تر از تمام درختان. حتی بلند تر از آن تیر چراغ برق کهنه که از زمزمه های هزاران پرنده عاشق سرشار است. و تو هر روز از سایه بیداری های من رد می شوی. بی آنکه بشنوی صدای کسی را که دیوانگی اش دامن گیر منطق عاقلانه توست. این جنون در امتداد طلوع خورشید خوشبختی است که بی اجازه رویا هایت را می دزدد. در پژواک نام توست که کبوتران هر صبح می خوانند. در آشوب توفانی بی قرار است که لا به لای خاطراتم می وزد و خاکستر هزار حرف نگفته را به باد می دهد. هر صبح طلوع بی انتهای یک علاقه مکرر است در پیچ و خم غروری که پشت پرسه های تردید و وابستگی، گاهی کم رنگ و گاهی پر رنگ می شود.

متن خوانی آقای سعید خرسندی (گوینده)

 


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

رفیق قدیمی
تاريخ : دوشنبه 9 تیر1393 | 22:1 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 917 - دوشنبه 9 تیر 1393}

 

می پرسی حالت چطوره؟ منم بغضمو فرو میدم و میگم: عالی! خودت چطوری؟ میگی درگیرم و مشغول کار. اما حواسم به تو هست رفیق قدیمی. منم میدونم که دوباره کارت جایی لنگ مونده که به یاد من افتادی. یا می خوای بری مسافرت و نگران اینی که کی به گلدونای عزیزت آب بده. یا چکت داره میرسه و احتمالاً حسابت خالیه. یا ممکنه کسی اسم منو پیش تو آورده باشه و اونجا صلاح دیدی که بگی منو می شناسی و خیلی زود صفحه اجتماعی و اینترنتیمو باز کردی تا عکسای دو نفره رو بهش نشون بدی. عکسایی که من همیشه گذاشتم و تو هیچ وقت...

با این حال، برای حرف زدن با تو همیشه دنبال کلمه های مهربون می گردم. میگم نکنه غریبه ای این متن گفتگوی من و تو رو بخونه؟ با خودم فکر می کنم هر مشکلی بین ما هست باید درست حسابی بر طرف بشه. توی ملاقات رو در رو. چیزی که تو مدت هاست از یاد بردی. دلم برات تنگ شده. و آرزو می کنم همه تکنولوژی های مدرنت نابود بشن تا برای حرف زدن با من چاره ای جز مهمان شدن در خانه ام نداشته باشی.

 

متن خوانی آقای رامین راستاد (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

مناجات 2
تاريخ : دوشنبه 9 تیر1393 | 21:58 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 917 - دوشنبه 9 تیر 1393}

 

پروردگار من، پس تو را ستایش سزاست. بر بردباری ات پس از دانستن و بر گذشتت پس از توانایی داشتن. و همین گذشت تو از من مرا وادار کرده و دلیل ساخته بر نافرمانی ات. و همان پرده پوشی ات بر من مرا بر بی شرمی وا داشته و همان معرفتی که من به فراخی رحمتت دارم. و بزرگی عفوت، مرا به دست زدن به کار های حرام شتابان می کند. ای بردبار، ای بزرگوار، ای زنده، ای پاینده، ای آمرزنده گناه، ای پذیرنده گناه، ای بزرگ نعمت، ای دیرینه احسان، مرا نجات ده و به رحمتت خلاصم کن.

 

متن خوانی آقای بهادر زمانی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

مولانا خوانی برنامه 904
تاريخ : جمعه 30 خرداد1393 | 18:10 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 904 - یکشنبه 25 خرداد 1393}

 

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا

تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا

تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد

تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا

بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی

ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما

تویی دریا منم ماهی چنان دارم که می خواهی

بکن رحمت بکن شاهی که از تو مانده ام تنها

اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند

کز آتش هرکه گل چیند دهد آتش گل رعنا

عذاب است این جهان بی تو مبادا یک زمان بی تو

به جان تو که جان بی تو شکنجه است و بلا بر ما

زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق

به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا

زهی عنقای ربانی شهنشه شمس تبریزی

که او شمسی است نی شرقی و نی غربی و نی درجا

 

مولانا خوانی خانم مهرانه مهین ترابی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رادیو هفت

سرنوشت من
تاريخ : جمعه 30 خرداد1393 | 18:8 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 904 - یکشنبه 25 خرداد 1393}

 

من میخوام فال خودم رو میون خونه و زندگیمون ببینم. سرنوشت من روی در یخچال چسبیده. پشت اون عکسی که با خودنویس آبی نوشتی: «یک روز بهاری بود و این عکس با دوربین من گرفته شد». اسمم رو خودت نوشتی با یه خودکار و دو تا از انگشتات که اونو گرفته بودن. این یعنی اینکه من دو ماه دیگه یا دو سال دیگه یا دو قرن دیگه از این همه خوشبختی برای تو شعر میگم.

فال خوب من میون قفسه های کتابخونه گیر کرده. درست لای اون کتابهایی که چون از من هدیه گرفتی توی بعضی از صفحه هاشون میشه برگ گل های خشک شده پیدا کرد. من فردای خودم را توی کشو های میز تلویزیون پنهان می بینم. یک روز میاد که من و تو فیلم های قدیمی سینما را تماشا می کنیم و تو با ذوق میگی: «چقدر شبیه جوونیای ماست». تو راست میگی و همین حقیقته. یعنی اینکه پیشونی من بلند بوده و بخت و اقبالم شیرین که تو یک عمر کنار منی. حالا دیوان حافظ را ببند. فنجون قهوه ات رو بر نگردون. فقط به من نگاه کن.

 

متن خوانی آقای امیر دژاکام (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

راز زندگی
تاريخ : جمعه 30 خرداد1393 | 18:7 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 904 - یکشنبه 25 خرداد 1393}

 

لازم نیست سالیان دراز زندگی کنی تا زندگی رو بشناسی. برای درک زندگی کافیست چیزی بخوای و به دستش بیاری. کافیست چیزی بخوای و در راه رسیدن به آن شکست بخوری. تمام زندگی تکرار همین پیروزی ها و شکست هاست. انتخاب با خودته. می تونی از شکست هات انقدر راه بی برگشت بسازی که در نهایت چشم باز کنی و ببینی خموده و آشفته ای. یا میشه تمام مسیر های اشتباه رو علامت گذاری کنی و باز به شاهراه اصلی برگردی. برگردی و باز بری، بری، بدوی، نفس تازه کنی، به دستش بیاری. از دست بدهی، بخندی، اشک بریزی. اما هرگز از حرکت باز نایستی.

 

متن خوانی آقای داریوش اسد زاده (بازیگر)

/span


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

آینه قدیمی
تاريخ : جمعه 30 خرداد1393 | 18:5 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 904 - یکشنبه 25 خرداد 1393}

 

آینه قدیمی خانه ما گویی یکی از اعضای خانواده است. با کلی خاطره و تصویر، کنج ذهن جیوه ای اش. شاهد عقد پدر و مادر بوده و آن بله ای که انگار عروس در همان اولین درخواست وکالت عاقد گفته را خوب به یاد دارد. گرچه مادر منکرش می شود. نوروز ها سر سفره هفت سین روبرویمان می نشیند و گوش می سپارد به دعای تحویل سال پدر که هر بار «حول حالنا الی احسن الحال»ش را نسبت به پارسال بلند تر و با تاکید بیشتری می خواند! هر روز به فکل من می خندد. از صورت مادر هزار درد دل نگفته را می خواند، تار های سفید موی پدر را می شمرد و هیچ درکی از فواید دروغ مصلحتی ندارد! آینه قدیمی خانه ما از آخرین گل کوچک من و پدر در منزل مصدوم است اما دلخور نیست. او تنها شاهدی است که می داند آن ترک، ساخته سانتر بغل پای پدر است نه سهل انگاری من. افسوس که هرگز زبان شهادت دادن نداشت. و من هنوز روبرویش می ایستم و لای همان شیار پیش تاخته تا جناق نقره ای اش کودکی ام را می جویم و جوانی پدر و مادرم را.

 

متن خوانی آقای امیر علی نبویان


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, امیر علی نبویان, رادیو هفت

غم اومد
تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 16:19 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 903 - شنبه 24 خرداد 1393}

 

غم اومد و غم اومد

کدوم غم؟ غمی که در شبم بود

کدوم شب؟ شبی که در تبم بود

کدوم تب؟ همون تب

که شعله زد به جونم

به خرمن ایمونم

خاموش بود، الو شد

کپه بود، ولو شد

نمی دونم چطو شد

لبامو ز هم واز کرد

 

...


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, رشید کاکاوند, رادیو هفت

ادامه مطلب
غزل حافظ
تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 16:16 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 903 - شنبه 24 خرداد 1393}

 

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد           کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد

خاک وجود ما را از آب دیده گل کن              ویران سرای دل را گاه امارت آمد

این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند           حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد

عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود             کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد

امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان           کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد

بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است     همت نگر که موری با آن حقارت آمد

از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگهدار     کان جادوی کمان کش بر عزم غارت آمد

آلوده ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه           کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد

دریاست مجلس او دریاب وقت و دریاب           هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد

 

تعبیر فال:

هر کس که ادعای دوستی می کند الزاماً دوست نیست. نگران نباش که دنیا بر وفق مراد نمی گردد و کسی را سپاس حق دوستی وظیفه تلقی نمی شود. باید صرف نظر از اینکه دیگران به تعهداتشان عمل می کنند یا نه، تو همچنان به وظایف خود پایبند باشی.

 

حافظ خوانی آقای رشید کاکاوند


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, شعر خوانی, حافظ خوانی, رشید کاکاوند, رادیو هفت

آدم ها و کتاب ها
تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 16:15 | نویسنده : هومن
{برنامه شماره 903 - شنبه 24 خرداد 1393}

 

آدم ها و کتاب ها شبیه هم هستند. تنها که می شوند دلشان می گیرد و به گوشه ای دنج می روند. آدم ها به خلوت اتاقشان و کتاب ها و به کارتنی در گوشه انباری. آدم های خوش صحبت به هر مهمانی دعوت می شوند و کتاب های دوست داشتنی هم در همه خانه ها هستند. بعضی از آدم ها خسته کننده اند و آنقدر سخت گیر و اهل حساب هستند که حوصله آدم را سر می برند و آدم را به یاد کتاب های درسی و شب امتحان می اندازند. اما چه خوب است که بعضی از آدم ها شبیه کتاب های شعر اند. از آن چاپ های نفیس با خط خوش و تصاویر مینیاتوری. مخصوصاً آنهایی که از جنس کتاب های حافظ، خیام، سعدی و مولانا هستند. نه سیر می شوی از دیدنشان و نه خسته می شوی از خواندنشان. حالا فکرش را بکن جهان فقط پر بود از این کتاب ها و آدم ها. اما نه... خوب است که کتاب ها و آدم های تنها هستند. خوب است که کتاب ها و آدم های خوش صحبت هستند. حتی خوب است که آدم های سخت گیر و کتاب های اهل حساب هم هستند. اگر آنها نبودند پس شعر ها و آدم های خوب حال چه کسانی را باید عوض می کردند؟

 

متن خوانی آقای عارف لرستانی (بازیگر)


برچسب‌ها: یک فنجان چای با رادیو هفت, متن خوانی, رادیو هفت

  • جوک جدید
  • ایران ماهی